البته سعی کردنم همانا و اینکه ب انواع اقسام مردن فک کردن همانا
ی فیلمی بود ب اسم ۳ بیلبورد در خروجی ایلات میزوری ی شخصیت پلیسی داشت ک چون داشت می مردش با ی برنامه دقیق شروع کرد ی ذهنیت خوب پیش خونوادش گذاشت و ی روز خوب باهم داشتن
بعد با ی جوک مسخره رفت بیرون اتاق ...و چون میدونست چن وقت دیگه میمیره ی گلوله تو سرش خالی کرد...
چقد جالب بخاطر خونواده و کسایی ک اونو دوست داشتن نمیخواست حالت بد خودشو بقیه ببینن با اذیت بشن
سریع ترین کار ممکن رو بخاطر افراد با ارزش تو این دنیاش کرد...
با این ک احتمال داره اون دنیا بره جهنم ک ب گفته خیلیا اون دنیا ورژن اپدیت این دنیاس
دارم فکر میکنم ی روزی اگه این اتفاق برای خودم بیفته چی میشه؟
من چی کار میکنم؟
هر چند احتمالش هست ک این اتفاق برای منم بیفته....
برچسب:
نویسنده: یونا حبیبی