:)
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 10:27
ی روز غم ی روز شادی.... چ روز بود ... بعضی موقع یاد لینک کردن دل میفتم ک ی گوشه نشستی از اون ور دنیا یاد ی کسی میفتی یا یاد خاطره ای میفتی ک دقیقا ی نفر دیگه هم همون یاد و خاطره رو داره چقد تو این یکی دو روز تو مخی خوب و بد داشم یاد درس مشقام میفتم یاد کارم یاد کنکور یاد زبان اما خب خیلی چیزا تموم ش...
talk with your god
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 10:27
new life
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 10:27
آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند جور دیگری زندگی می کنند، شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود، فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی نقص! ✘ اما حقیقت ندارد ... ✘ اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم، اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم، اگر آدم ِ ساختن بودیم، از همین ...
ترین ها....
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 10:27
پشت زیباترین لبخند بیشترین رازها نهفته است... زیباترین چشم بیشترین اشکها را ریخته است مهربانترین قلب بیشترین دردهارا کشیده است...
pride & ..
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 10:27
Little prince
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 10:26
روباه گفت:کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش تر احساس شادی و خوش بختی می کنم. ساعت چهار که شد دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن.آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم!امّا اگر تو وقت و بی وقت بیایی من...
غریبه اشنا
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 10:26
تو از شهر غریبه بی نشونی اومدیتو با اسب سفید مهربونی اومدیتو از دشتای دور و جاده های پر غباربرای همصدائی هم زبونی اومدیتو از راه می رسی پر از گرد و غبارتموم انتظار میاد همرات بهارچه خوبه دیدنت چه خوبه موندنتچه خوبه پاک کنم غبارو از تنتغریبه آشنا دوست دارم بیامنو همرات ببر به شهر قصه هابگیر دست منو ت...