خرید بک لینک
کم کم خوبیش اینه ک غیر تو ادمای متفرقه زیاد دیگه کسی ب این وبم نمیاد دیشب داشتم خواب میدیدم ... شبیه فیلما شده بود ... ی پسره خیلی میخواستت خیلیا باهاش دعوا کردم بحث کردم حتی داشتم میکشتمش اما دیدم از دوست داشتنت دست نمیکشید ... من کوتاه اومدم بیخیال شدم روز عروسیت بود شبیه این خارجیا....همه منتظر بودن ک بیای تو ی فضای باز و بزرگ و سر سبز اینگار تو ی حالت دشت سرسبز با پستی ووبلندی و خاص خودش بود اما تو دیر کرده بودی ناراحت بودم خیلی ناراحت بودم ازین ک تو رو بخشیده بودم ب اون پسره فقط بخاطر اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 9:02

تقریبا فردا ب طور رسمی سال جدید شروع میکنم

مشغول کار و زندگی و بدو بدو های زندگی میشم

دوباره با دیدن ادما یاد خاطرها میفتم

ی سری اهداف جدید با ی سری ادمای جدید

امیدوارم برای همه مخصوصا برای تو سال جدید پربار باشه

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1402 ساعت: 12:03

صبت بخیر،امیدوارم حالت خوب باشه صبت پر انرژی شروع شده باشه و برای زندگی خوشحال باشی بنظرم

این ک میگن بریم با زندگی بجنگیم اشتباهه از بیخ و بن مث خیلی از طرز فکرا اشتباه بوده

ماها باید زندگی کنیم ن اینکه بجنگیم

حداقل کاری ک میتونیم بکنیم فقط تلاش

میدونم نتیجش خوب میشه

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 16:48

فروغ عزیزم ... امشب نمیدونم برای توام خاص بود یا ن اما خیلی حس غریبی بود ... با خونواده اومده بودیم پارک ملت ... یکی دوبار حرف شما اومده بود تو این یکی دو روز...اما اون حرفا دلیل ب یادت بودن نبودخاطراتی ک باهم تو الغدیر بود ...تاب خوردن والیبال بازی کردن ...قدم زدن تو خیابونای حکم اباد...سینما رفتنمون...یا اون بستنی فروشه اونور پارک ملت...وحتی موقع برگشت وقتی از باغ دبیر ک میومدیم یاد اون روزای سخت کارشناسیت بخیر... ی دختره پیام نوری ک تو خوابگاه سر پل طالقانی بودش...دختری ک شب بخاطر ی دوست داشتنی ک خیلی ساده اتفاق افتاده بود اویزون از لب تراس بود و شارژ گوشیش تموم شده بود...چقد اون زمان به خیلی چیزا مقید بودم چقد بت های مختلف تو ذهن خودم پرورانده بودم ...هرچند بعضیاشون هنوزم باهامن شاید دلیل این همه بی دین شدن من اینه ک میخوام با بت هایی ک برام ساختن و بزرگ شدم مبارزه کنم ... اره عزیز من اره فروغ من اگه این پیام و این اشک های ک از گوشه چشمم ریز میاد پایین ... و ب فکر توام ...اگه این ها خیانت ب زندگیمه .... این خیانت رو با جووون و دل میخرم و شعله اش رو همیشه روشن نگه میدارم...چقدر دلم میخواست امشب بهت زنگ بزنم باهات صحبت کنم یاد خاطراتمون بیفتم ...دوس داشتم بهت زنگ بزنم و بهت بگم چقد بابت ازمون و قبول شدنت خوشحالم ن این ک این چیز خاصی باشه بلکه تبریک بابت اینکه خودتو محک زدی و ب خودت اثبات کردی ک برای خودت خیلی کارا سخت نیست...عزیز من...امشب دلتنگتم...چ حس غریبیه این نوع دلتنگی...شبت بخیر عزیز دل من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: پنجشنبه 14 مهر 1401 ساعت: 17:12

ی قانون کلی هست ک میگه بعضی موقع بخوای چیزی رو بدست بیاری باید ولش کنی

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: پنجشنبه 14 مهر 1401 ساعت: 17:12

بعضی موقع اینقد تو اینده غرق میشیم و خیال پردازی میکنیم ک فراموش میکنیم...کجا بودیمبعد یهو ک میایم تو خودمون ی چیزی میبینیم یادمون میاد وای چی شده کجاییم و جقدر تغییر کردیم من همون پسر کوچولو موچولو هستم ک صب تا شب گوشه اتاقم بودم و باز هزار فک کوچیک تر بعد هزار جور خاطره تو اتاق کوچیکم درست کردم خاطره دیدن فیلم ،پاور پوینت درست کردن ، از سر ناراحتی و خوشحالی اهنگ محسن یگانه گوش دادن ، گیتار زدن ، ورق بازی کردن ، بغل کردنای یواشکی ، پشت پنجره اتاق نشستن و دیدن و رفتن موقع خدافظی و...الان فقط چارتا نقاشی و چارتا یادگاری برام مونده ک یهو ی تلنگر میزنه و برم میگردونه ب اون گذشته با چ تیپایی کجا ک قرار نذاشتم پارک ملت ، کوچه پس کوچه ها خیابونا ، پارک لاله ، کتابفروشی ، عطر فروشی میدونی من تو مسیری افتادم ک جریان داره منو با خودش میبره ب هر سمتیای کاش توام تو ی جریانی میفتادی شاید فکرام تموم میشدشای کاش هیشکی نبود هیشکی هیشکی هیشکی فقط  من بودم و تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: يکشنبه 15 خرداد 1401 ساعت: 17:48

دارم چشامو میبندم ، هر چن وقت ی سر میزنمو ب وب و میرم ، دمت گرم ک جوابمو نمیدی ...اخه میدونی چیه ته رابطه ما مشخصه ... اینجوری فقط خودمونو اذیت میکنیم مهم نیست چقد بهت فک میکنممهم نیست کجام یا کجایی یا چی داره میشه بعضی وقتا ک تنها میشم منظورم زمانهایی ک با خودم تنها میشم و هیچ کار دیگه ندارم و از این دغدغه ها میخوام خلاص شم ... اون موقعس ک تو بیشتر از خیلی وقتای دیگه میای جلو چشام و حست میکنمبات صبت میکنم ، درد و دل میکنم ، حرف میزنمخستم ...خوابم میاد شبا ک خسته میشم و خوابم میاد ذهنم نیمه هشیاره مست نیشمو و حرف میزنم و حرف میزنمو حرف..شبت بخیر عزیزم  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: يکشنبه 15 خرداد 1401 ساعت: 17:48

اینسری ببینیم قرن جدید چطوری شروع میشه

مسلما برا قرن بعدی هیچکدوممون نیستیم 

سوالی ک این چن وقته برام ایجاد شده 

این ک اگه ۶۰ ثانیه اخر عمرمون باشه چیکار میکنیم یا ب کی زنگ میزنیم.....

امروز چ روزی بودش ...

تنها جایی ک رفتم عید دیدنی خونه داییم بود 

خوب بودش..

خوب

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:16

دیشب داشتم فکر میکردم میگفتم چقدر خوبه ادم نسبت ب کسی متنفر باشه یا بدش بیاد اما بهش بی حس نباشه

فک کنم بی احساس بودن نسبت ب چیزی خیلی بدتر از متنفر بودنه

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: پنجشنبه 4 دی 1399 ساعت: 13:56

مادره دوباره شوهر کرده بودش و ازش ی دخدر داشت شوهر دخدرش هم همش یاد عشق اولش بودش...شوهر مادره فوت میکنه و ازین رو مادره بخاطر این که زن شوهر سابقشو اذیت کنه داشت باشوهر اولیش ارتباط میگرفت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: پنجشنبه 4 دی 1399 ساعت: 13:56

Searching... I'm Tried Rain Alone Sad And Tried Tried ... Thinking ... Miss u I wish we were alone in the world and in that case we would live together

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 11:02

Searching...

I'm Tried

Rain

Alone

Sad

And Tried

Tried ...

Thinking ...

Miss u

I wish we were alone in the world

and in that case we would

live together

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 11:02

صحنه های فیلم زن راگناروک ...ب چشمم اشناس...

هم صورتش هم ...

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 11:02

کارم شده این ک بعضی شبا بخاطر تلپاتی ک قبلا داشتیم

بیام وبلاگای بروز شده رو چک کنم

شاید ی سوی امیدی پیدا کردم...

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 11:02

خب بذار چن تا چیزبگم ک حالتو خوب کنه...

بهت فک میکنم ....

عکساتو میبینم ...

زندگیم بوی خیانت میده....

و از همه مهم تر دارم عوضی شدم ...

وهیشکی ندارم اونجوری ک بشه باهاش راحت صحبت کنم هیشکی نیست ...

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 11:02

صفحه بندی